شغل پسر كشیش جالب

http://only-sms.mihanblog.com

كشیشى یك پسر نوجوان داشت و كم*كم وقتش رسیده بود كه فكرى در مورد شغل آینده*اش بكند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم*سن و سالانش واقعاً نمی*دانست كه چه چیزى از زندگى می*خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت .

یك روز كه پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد : یك كتاب مقدس، یك سكه طلا و یك بطرى مشروب .

كشیش پیش خود گفت : « من پشت در پنهان می*شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید . آنگاه خواهم دید كدامیك از این سه چیز را از روى میز بر می*دارد . اگر كتاب مقدس را بردارد معنیش این است كه مثل خودم كشیش خواهد شد كه این خیلى عالیست . اگر سكه را بردارد یعنى دنبال كسب و كار خواهد رفت كه آنهم بد نیست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم*الخمر و به درد نخوری خواهد شد كه جاى شرمسارى دارد .»

مدتى نگذشت كه پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز كرد و در حالى كه سوت می*زد كاپشن و كفشش را به گوشه*اى پرت كرد و یك راست راهى اتاقش شد . كیفش را روى تخت انداخت و در حالى كه می*خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد . با كنجكاوى به میز نزدیك شد و آن*ها را از نظر گذراند .

كارى كه نهایتاً كرد این بود كه كتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد . سكه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز كرد و یك جرعه بزرگ از آن خورد . . .

كشیش كه از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد